به خاطر واقعیت نیاز به خاطر هر چیزی می خواهی ؟ باید نشانه ای واقعی باید نشان دهنده ای ؟ واقعیت چه چیزی هستی ؟ باید به خودت فکر کنی ؟ واقعیت هر چیز نمی خواهی هر حالی باید شکل کنی ؟ باید به خودت نشان دهی ؟ واقعیت هر حالی باید این فکر کنی ؟ باید شکل خودت را بارها تغییر دهی ؟ باید یک واقعیت این کارهای را بهتر از هر شخصی می خواهی ؟ اما واقعیت این کارها فکر کرده ام ؟ خودم یک چیزی را طراحی کرده ام ؟ به خاطر این قالب آماده ؟ دقیق می دانی ؟ چرا افتخار نمی کنم ؟ اگر یک ورد پرس چیزی بود ؟ یک قالب بهتر دوستش داشتم ؟ اما این قالب آماده یا رایگان هست ؟ دوستش ندارم ؟ به خاطر این هم روی این کار نمی کنم ؟ کسی که از جیب مایه می گذارد ؟ یک سایت سفارش می دهد ؟ اما کم کم شروع به تغییراتی کردم ؟ من پولی ندارم ؟ چطوری می خواهم ؟ من توانایی تخصصی نوشتن ؟ و اینجور چیزهای را ندیده بودم ؟ به خاطر این درآمد نداشتن ؟ ها فردا من یک آدم معمولی هستم ؟ بدون هیچ درآمدی از این نوشته ها یا هر چیزی ندارم ؟ نمی توانم ؟ تمرکز کنم ؟ یک چند گیگ اینترنت همیشه می ماند ؟ تا تمرکز من را بهم بزند ؟ یا فکر تمرین ها یا چیزهای یا فیلم یا کارتون کدام ؟ همزمان نمی توانم؟ مدیریت کنم ؟ کار کنم ؟ طراحی یا فکر همزمان روان توانایی ؟ کارایی ندارم ؟ خودم را چطوری می خواهم ؟ بهتر کار کنم ؟ خیلی گرم هست؟ خیلی تنفس ظهر ها برای من سخت تر می شود ؟ به خاطر خاک اما شب ها بهتر می شود؟ به خاطر این مشکلات و اینجور چیزها وقتی کارم را به خوبی انجام نمی دهم ؟ می خواهم ؟ چه کاری باید انجام دهم ؟ باید بهتر از بقیه این کارها را انجام بدهی ؟ چرا من هیچ پیشرفتی ندارم ؟ اما من اندازه چند تا کارمند ؟ بانک آموزش دیده ام ؟ هیچ شغلی ندارم ؟ به خاطر کاردانش به خاطر چند نمره پایین تر به خاطر سربازی چند بار بیشتر به خاطر ناپیوسته بودن ؟ به خاطر این و به خاطر آن به خاطر پراکنده بودن ؟ یعنی دنیا من را پراکنده به جنگ دعوت کرده است ؟ این پیوسته هست ؟ باید نابودیت را در چه چیزی ببینی ؟ هر بار باید بتوانی ؟ خودت را بهتر جمع و جور کنی ؟ باید مستقل از هر کسی فکر کنی ؟ باید انگشتهایت را به هر صورتی شده است ؟ گرم کنی ؟ بلاخره این سیستم ؟ هم نابود خواهد شد ؟ باید پول داشته باشی ؟ سیستم جدید بخری ؟ باید خانه ؟ برق ؟ آب ؟ این و آن ؟ همه مشکلات هزینه غذا و همه چیز را خودت حساب کنی ؟ وقتی این کارها را انجام نمی دهی ؟ وقتی این مشکلات خودت را حل نمی کنی ؟ وقتی نمی توانی؟ کات ها کاراته ؟ زندگی را مثل چیزهای آموزش می داد ؟ اما من یاد نگرفتم ؟ به خاطر این من یاد نگرفتم ؟ دوست دارم ؟ از خودم منتفر باشم ؟ "خدایا بزرگ و بلند " من از این زندگی متنفر هستم ؟ اما چرا باید بگویم ؟ من این زندگی را دوست دارم؟